زندانی خیابان نواب

برداشت آزاد و  کارگردانی هوشمند هنرکار

ترجمه شهرام زرگر

بازیگران آن  مهدی وثوقی، آزیتا نوری وفا و ناصر شیر محمدی

نمایش اقتباس یا برداشتی آزاد از نمایشنامه ای به نام: "زندانی خیابان شماره دو" اثر "نیل سایمون" نمایشنامه و فیلمنامه نویس زاده نیورک و برنده جایزه پولیتزر برای نمایشنامه "گم شده در یانکر"  است که در سال 1970 نوشته است.

با این که از زمان تحریر این نمایش چهل و هشت سال می گذرد، اما موضوعی که مطرح می کند، هنوز  در مناسبات حاکم بر جامعه آمریکا که این نمایش ملهم از آن است مانند قانونی ازلی و ابدی حاکم است و درجای جای دیگر عالم مسکون، اروپا ،آسیا  آفریقا نیز جاری و ساری است. روزی نیست که در اخبار رسانه ها از مناقشات طبقاتی و بیماری های روانی ناشی از آن سخنی درمیان نباشد و هنرمندان این کشور ها  را تحت تاثیر قرار ندهد . لاجرم بی راه نیست که طرح ها و موضوعات مختلف هنرمندان دردمند هفت هنر به صورت نمایش صحنه ای ، رادیویی ، فیلم های سینمایی و تلویزیونی و... انعکاس این واقعیت ها باشد.

 نیل سایمون نمایشنامه نویسی است که مانند همه هنرمندان درد آشنای دنیا از جامعه خود الهام گرفته است. آمریکایی که افراد در سیطره ی شکاف طبقاتی دست و پا می زنند و مفری برای نجات نمی یابند. اما این دردمشترک تمام جوامع به اصطلاح متمدن کنونی است و در کشورهایی که این شکاف عمیق تر است، درد این افراد که جزیی از کل جامعه را تشکیل می دهند به اشکالی گاه ناهنجار بروز می کند و چون این  افراد نمی توانند جامعه را اصلاح و تغییر دهند خود دچار بیماری های مفرط روانی می شوند.

مقالات و بررسی های زیادی در باره معضلات طبقه متوسط رو به پایین شهری نوشته شده و می شود که می توان  نمونه های زیادی را در کتابها ی جامعه شناختی و روان شناختی و مقالات نویسندگان معاصر در مجلات و صفحه حوادث روزنامه ها دید و نام برد اما تاثیر  هیچ یک از آنها مانند  تاثیر یک نمایش خوب و زنده نمی تواند باشد. هنر تئاتر می تواند این  نسبت ها و اشتراکات و اختلاف های  واقعی و عینی طبقات واقشار مختلف اجتماع را به طور موجز در قالب های هنری بیان کند. در نمایش زندانی خیابان نواب، این اتفاق به همت کارگردانی هوشمندانه و بازی های روان و خوب آن افتاده است . باید گفت این نمایش به خوبی توانسته است نیت و مقصود خود را با تمهیدات و اشاراتی که می کند، به مخاطب منتقل کند.

 اما انتخاب نام آن سوال و شبهه ای  برای نگارنده پیش آورده به درستی نمی تواندبه آن پاسخ دهد. سوال این است که نیت کارگردان از انتخاب و تغییر "خیابان شماره دو" به "خیابان نواب" چیست. آیا منظور نیل سایمون از عنوان نام خیابان شماره دو (می گویند در خود نیویورک وجود دارد) فقط همان خیابان است ، یا آن خیابان جزیی از کل خیابان های نیویورک و دنیاست؟ به یقین حتی اگر ایشان کلمه نواب را نمی گذاشت باز هم ما  امثال خیابان نواب را در اینجا و آنجا مجسم می کردیم و این فکر در ذهن مان به صورت کمرنگی ایجاد می شد که ممکن است در آذربایجان ،خراسان ، اصفهان ، شیراز و کرمان و ...هم  خیابان نواب وجود داشته باشد. اما انتخاب نام نواب، ما را به طور مشخص به خیابان نواب تهران مورد نظر و توجه قرار می دهد و این شبهه را به وجود می آورد که منظور فقط خیابان نواب است که  تماشاچی تهرانی بهتر از هر تماشاگر دیگر شهرستانی می داند کجاست . هرچند که مطمئن هستیم هنرکار به عنوان کارگردان و ایضا برداشت کننده از اثر و به خصوص از یک ترجمه  خوب از شهرام زرگر، منظورش فقط خیابان نواب تهران نیست اما ناگزیر ذهن تماشاگر را به خیابان نواب تهران و آپارتمان ها و آدم های داخل آن سوق می دهد.

به نظر نگارنده حتی اگر خیابان شماره دو در نیویورک وجود داشته باشد، این سوال به ذهن متبادر می شود که چرا خیابان شماره دو و نه  خیابان پنج و یا بیست و شش و یا شماره دیگر؟ ساده ترین تصویری که در پاسخ به این پرسش به ذهن می آید این است که منظور نویسنده از آوردن شماره دو استعاره ای از این واقعیت کلی است که خیابان های یک، ویلا های ثروتمندان است(بوردی هیل)  و خیابانهای دو، آپارتمانهای طبقه متوسط و رو به پایین (مانند همین وضعیت و شخصیت های نمایش ماست) و خیابان های سه ، محله های فقیرنشین و کارتون خوابها حلبی آبادها در کلان شهر نیویورک یا جاهای دیگر است.

اما مهم تر از همه این است که سایمون و هنرکار انگشت روی اضمحلال روانی یک خانواده دونفره از  طبقه متوسط رو به پایین گذاشته که روح و روانشان در حال ذوب شدن است و سرنشینان دیگر این آپارتمان هم وضعیت بهتری از آنها ندارند. طبقه  ای که از صبح تا شب برای لقمه ای نان سگ دو می زند و فقط می تواند به زور شکم خود را نیم سیر کند و اجاره خانه و برق آب را بدهد. در واقع خیال می کنند زنده هستند و زندگی می کنند در حالی که یک نمونه اش که مثلا خانواده دونفره ناصر و زنش ثریا باشندبه واقع زندانی این نظم محتوم بیش نیستد.

دراین نمایش طنز تلخ و در عین حال تراژیک، می توان جامعه ی خود، و جامعه ی نزدیک به خود را در اقصی نقاط دنیا دید. می توان دید که وضعیت سیاست اقتصادی ناسالم حاکم بر جامعه چگونه می تواند خانواده ها را متزلزل و از هم بپاشد. و یک زندگی زیبا ی دو جوان که هنوز بچه دار هم نشده اند به ورطه نابودی روانی بکشاند. ( چند روز پیش بود که دانش آموز آمریکایی در دبیرستانی هفده دانش آموز دیگر را با خرید یک اسلحه می کشد).

 با دیدن این نمایش و بازی های آن پی به جهان درون این نوع آدم ها می بریم. و نیز ناگفته نباید گذاشت که از نقاط عطف این نمایش ضرب آهنگ و بازی های درست آن است که اجازه نمی دهد ملالی به مخاطب دست داده و از دیدن آن پشیمان شود.

کاظم هژیرآزاد